.
.
.
.
به روح اعتقاد داری؟؟
دوست داشتنتو تو وجودم میشکنم...
سه ساعت باهاشون حرف زدم
نتیجه: من پاک ترین دختر روی زمینم!!
ولی من امروز دیدمت...
یه جوری که انگار تا حالا ندیده بودمت...
احساس می کنم بازیم دادی... بدجوری...
با اون نگاه کشنده ت...
چرا امروز انقد با دیروز فرق داشتی؟؟؟
به همین مناسبت از خودمم بدم اومد....
تا امروز فکر میکردم بین دوستات فقط تو سیگار نمی کشی...
درک... بکش...میخوام بدونم تا کی با چشمام دونه دونه خریتهاتو میبینم و به روی خودم نمیارم!
بارون اومد...تو اومدی...
یه فصل زمین خوندن رو به یه ساعت با تو بودن فروختم....
یعنی فردا بازم بارون میاد؟؟
ببین...من یه جورایی عاشق نگاتم... خودتو نمی دونم... نمی شناسمت... اما نگات همیشه واسم آشناس...
نگیرش از من ...تروخدا...
(کاری نکن چشاتو از کاسه در بیارم که نگات بشه واسه خودم!)
دومین تلاش برای پی بردن به رنگ چشمات...
خدا در این مورد ترکونده....
خیره شده بودم به چشات...آخرم نفهمیدم که چه رنگیه... فردا بیشتر تلاش میکنم...
چه حس خوبی داره گستاخی...


